قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2571
تاريخ الفي ( فارسى )
محمّد بن الب تركمان ، صاحب أنطاكيه ، در مقام مخالفت رضوان درآمده شروع در اظهار كلمهء عصيان نمود . ملك رضوان لشكرى آراسته به دفع او نامزد فرمود . آخر الأمر ، مهم ميانهء ايشان به صلح انجاميد و صاحب انطاكيه نيز مطيع و منقاد ملك رضوان گشت . و بعد از فراغ از مهمات أنطاكيه ، ملك رضوان لشكر به جانب ديار بكر كشيد و در اين يورش ملوك اطراف و جوانب ، كه تاج الدّوله ايشان را در سر حدّها تعيين فرموده بود ، به ملازمت ملك رضوان مستعدّ گشتند و ملك رضوان با لشكرى انبوه متوجّه شهر بروح « 1 » ، كه از بلاد ديار بكر بود ، گشت . اتّفاقا ، پيش از رسيدن ملك رضوان به آن بلده ، امير نعمان بن أرتق به آن شهر درآمده در مقام محافظت شهر شد . و چون ملك رضوان به نواحى شهر رسيد ، معلوم شد كه امير نعمان در مقام جدال و نزاع است . القصّه ، ملك رضوان در صدد محاربه شده سپاه را جابجا قسمت نمود . چون محلّ درويدن زراعه بود رعايا پيش ملك رضوان آمده تضرّع و زارى نموده به عرض رسانيدند كه : اين شهر حقّ و ملك ملك است و اين كافرنعمت ، كه الحال بر شهر استيلا يافته ، معلوم است كه كارى نمىتواند ساخت و آخر الأمر به قهر ملك هلاك خواهد گشت . امّا اميد از الطاف پادشاه آن است كه در اين وقت اين نواحى را از لشكر خالى سازند كه موجب فساد زراعت فقرا مىشود . ملك رضوان ملتمس رعايا را مبذول داشته عنان عزيمت به جانب شهر رها منعطف داشت . در آن اوان ، در شهر رها فارقليط « 2 » نام يهودى [ ى ] كه آن بلده را از امير بوزان اجاره داشت ، مىبود . چون سپاه ملك رضوان به آن حدود رسيد ، فارقليط در مقام محاربه و مجادله درآمده آنچنان آثار شجاعت و مردانگى بر صفحهء روزگار ظاهر گردانيد كه عشرى از معشار آن از احدى متوقّع و متصوّر نبود . آخر الأمر ، بعد از فتح آن شهر ، امير باغى سيان قلعهء رها را از ملك رضوان خواست و ملك التماس او را مبذول داشته آن شهر و قلعه را به او ارزانى داشت . در خلال اين احوال ، از اهالى بلدهء حرّان جماعتى به اردوى ملك رضوان ملحقّ شده به عرض رسانيدند كه : حاكم حرّان بسيار ظلم و تعدّى بر رعايا مىكند . ملتمس آن است كه ملك اين شهر را به حوزهء تصرّف خود درآورده به يكى از معتمدان خود ، كه به صفات حميده و مهربانى بر زيردستان آراسته باشد ، عنايت فرمايد . و قبل از آنكه ملك رضوان متوجّه آن صوب گردد والى حرّان پسر مفتى شهر را ، كه تاج الدّوله تتش در محافظت آن شهر بر وى اعتماد تمام داشت ، به اين سعايت متّهم گردانيده او را با برادران و بنى اعمام گرفته بر دار كشيد . و در اثناى آنكه اين خبر به سمع ملك رضوان
--> ( 1 ) . ق : بردع . ( 2 ) . م : فادقليط .